محمد مفيد مستوفى بافقى
31
جامع مفيدى ( فارسى )
احداث نمود و بيوتات و بساتين « 1 » و كشخوانات « 2 » مرتب داشت و قناتى جارى ساخت و آن قريه را ايرانآباد نام نهاد بنام ايران دخت . و بر كنار قريه دژى محكم بساخت و خندق حفر كرد و اكنون آن دژ خراب گرديده و از آثار و علامات بعضى ديوا [ ر ] ها مانده و آن قريه قريب هفتصد سال معمور بوده و بعد از آن مدتى به جهت فتورى كه ذكر آن مناسب اين مقام نيست خراب بوده ، و الحال كه سنهء تسع و سبعين و الف هجرى است در نهايت معمورى است و ساكنان آنجا اهل صلاحند و فسق و فجور كمتر از ايشان صدور مىيابد . و اكنون آن قريه را [ كه ] بنام سرهنگ ايرانآباد ميخواندند « 3 » و اكنون به ابرندآباد مشهور گشته . و قريهء اردان كه در قهستان يزد واقع است از محدثات آن سرهنگ است . و چون ايران دخت بدست يكى از سرهنگان خود بقتل رسيد از نسل [ a 25 ] ملوك در ايران از ذكور و اناث هيچ كس نماند كه سزاوار سلطنت باشد و لشكر اسلام بر اطراف عجم استيلا يافتند . امرا و اكابر عجم متحير و عاجز گشتند . تفحص مينمودند كه از نسل ملوك عجم كسى بدست آورند و بر تخت سلطنت نشانند . تا آنكه خبر بايشان رسيد كه در فارس از شهريار بن پرويز پسرى هست يزدگرد نام . در همان دم قاصدى بطلب او فرستادند و او را به مداين آورده بر تخت سلطنت نشانيدند . خبر پادشاهى يزدگرد بن شهريار و آمدن او به يزد و رفتن بجانب خراسان و در آنجا مقتول شدن چون يزدگرد به پادشاهى نشست استقامت در ملك عجم پيدا شد و امرا و اركان دولت را مسلمان ساخته بجمعيت عساكر فرمان داد و قرب صد هزار سوار نيزه گذار به رستم فرخزاد كه از اعاظم امرا بود سپرد . او را به قادسيه فرستاد و دو سردار ديگر را با فوجى كثير از شجعان عجم بكنار فرات و جزيره فرستاد و
--> ( 1 ) - اصل : بساطين ( 2 ) - در موارد پيش ازين ( كشتخوان ) بود نه ( كشخوان ) . ( 3 ) - اصل : ميخوانند .